سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
یادداشت روز

آنکه سرگرمی اش فراوان شد، خردش کم گردید . [امام علی علیه السلام]

مصطفی[20]


شهادت حضرت زهرا


شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم


 


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی

آخرت طلبی



بسم الله الرحمن الرحیم


کلام زیبایی از حضرت مولای متقیان امام علی علیه السلام خواندم که می فرماید : تو مراقب آخرت خود باش دنیا ذلیلانه به سمت تو می آید.


ثمره این تفکر در دنیای امروزی چه سودی می تواند داشته باشد. نظریه امام نظریه استرس زا هست یا استرس زدا؟


اگر کمی عجله نکنیم و با دقت به این امر توجه کنیم می توان اینطور دریابیم که خداوند روزی بندگانش را تضمین کرده است


و هیچ وقت سخن اسلام این نیست که نباید برای امرار معاش و زندگی خوب تلاش نکنیم نه تنها قبیح نیست بلکه هر کسی در راه خانواده اش از منزل بیرون برود و کار کند و در این هنگام از دنیا برود اجر شهید برایش می نویسند.


ولی ما وقتی می خواهیم به سراغ کاری برویم انگار فراموش کرده ایم که ما باید طوری زندگی کنیم که قیمتی بشویم  نه این که به هر قیمتی زندگی کنیم


امام می فرماید تو مراقب آخرت خود باش دنیا خودش به طرف تو می آید اگر به این حدیث عمل شود چقدر از مشکلات ما حل می شود باعث می شود که زیاده خواه و حریص به دنیا نشویم هر چقدر که به طرف دنیا برویم باز سیر نمی شویم این حدیث استرس زدا است از جهت این که غصه ها و غم های دنیایی که به واسطه چشم  دوختن به لذات زود گذر دنیایی سراغ انسان می آید را از بین می برد و توجه به بعد دیگری از انسان و اینکه خدا مسبب الاسباب است و خواستن از او موجب آرامش است و با گناه نکردن علاقه به دنیا کم می شود و همین امر سبب می شود دلبستگی هایی که داریم و به سبب آن غمهایی که از این طریق نصیب انسان می شود را از بین می برد و این جمله امام علی علیه السلام نیز به همین امر توجه دارد و از یک جهت این حدیث استرس زا است منتها از باب آخرت طلبی که هر چقدر حریص به آخرت باشیم لذت بخش تر است و اگر کم کاری کنیم موجب غصه است و این غصه اگر چه نوعی غم محسوب می شود اما می تواند سرچشمه حرکت به سوی کمال و زندگی راحت ابدی باشد.


حال به سراغ انسانهای وارسته ای می رویم علی رغم اینکه توجهی به دنیا نداشته اند از قدرتی برخوردار شدند که هر کسی غبطه آن شأن و عظمت ایشان می خورد مثال واضحش حضرت امام خمینی ره است که در عین تعلق نداشتن به دنیا نه تنها دنیای خودش را داشت توانست دنیای خیلی از مردم را نیز درست کند و با قلبی از اطمینان و آرامش از دنیا برود و چه کسی انکار می کند این عظمت و آبرویی که کسب نمود یا مانند حضرت آیت الله العظمی بهجت و دیگران که به ظاهر از دنیا بهره ای نبرده اند ولی با کمی دقت می بینیم دنیا مال آنها است


دنیا فقط پول نیست آبرو نیز هست، علاوه بر اینکه آبرو باید حفظ کرد عظمت و عزت نیز باید داشته باشیم یعنی خاطر خواه داشته باشیم حال سوال می کنم آیا انسان های ثروت مند توانسته اند برای خود آبرو وعزت کسب کنند پس معلوم می شود که دنیا با همه جوانبش مخصوص کسی است که دنیا طلب نباشد و به فکر آخرت باشد و این یعنی همان گفته امام علی علیه السلام


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی

ارزش دوست داشتن


 


بسم الله الرحمن الرحیم


عزیزترین ما کیست، اگر در وجود خود کنکاش کردی و دانستی به چه چیزی  از هر چیز علاقه مندی و در عمل نیز ثابت کردی که آن چیز از همه چیز برایت دوست داشتنی تر است پس می توان این نتیجه گرفت که جان دادن در باره آن چیز هم می توان مد نظر قرار داد یعنی آیا آن چیز هم  از جانت مهم تر است . اگر توانستیم با خود کنار بیاییم و توانستیم جان خود را در مقابل آن چیز بدهیم بدان که علاقه ات حقیقی است اما اگر دیدی تردید داری و جان خود را بیشتر دوست داری  بدان که آن شیئ نیز ارزشش پیش شما به همان اندازه است حال ما می خواهیم از فردی با شما صحبت کنیم که از جان ما هم مهمتر است اما در عمل بی اعتنا به این هستیم و بعضی از مواقع تمرد هم می کنیم و او را نادیده می گیریم چرا؟ بگذار واضح تر بگویم کسی که ما را خلق کرده است ارزشش خیلی بیشتر از جان ناقابل ماست اما ما فقط او را در وقت سختی ها میخواهیم و بودن او در زندگی را کمرنگ قرار داده ایم حتی تکیه ما به پول بیشتر از خدا می شود و اگر یک روزی بی پولی به سراغت آمد غمگین می شویم و به چه کنم می افتیم می دانی چرا اینها همه نشان از اعتباری بودن خدا نزد اندیشه ما دارد. به طور حقیقی به این قضیه نگاه آنچنانی نکرده ایم که اگر گفت نماز صبح بخوان این امر به اندازه امر یک پادشاه اهمیت داشته باشد که اگر شده تا صبح بیدار می مانم تا امر پادشاه را اجابت کنم آیا ما گفته خداوند را به اندازه حرف یک پادشاه معتبر می دانیم یا خیر از همین جا این مفهوم نیز روشن می شود که چرا ائمه علیهم السلام با پادشاهان مقابله می کرده اند ولی ما از یک نوچه پادشاه هم حساب می بریم یعنی که ما خدا را به اندازه یک نوچه پادشاه هم قبول نداریم یعنی در مقام عمل به حرف یک بچه بیشتر گوش می کنیم تا حرف خداوند. حاضریم برای معاملاتمان با قسم دروغ، پولی بدست بیاوریم یا برای اینکه نمره ای بدست بیاوریم حاضریم حضور خداوند را نادیده بگیریم و متوسل به تقلب یا رشوه شویم یا برای رسیدن به پستی از پارتی استفاده کنیم در حالیکه ما با دیگران فرقی نداریم خلاصه از این دست مثالها زیاد است


سوال ما این است که عزیزترین ما کیست که جان هم در مقابلش هیچ است اگر به این باور رسیدیم معلوم می شود که ایمانمان در مورد آن شخص کامل است اما چه کنیم که شناخت ما از واقعیت کم است و ما خدا را نمی بینیم و انگار نمی خواهیم او را ببینیم ما چه احتیاجی به او داریم به من چه که او ما را آفریده خواست نیافریند او که ما را می شناسد ما بنده زر و زوریم چرا خداوند ما را آفرید اگر می خواست به ما هم فهم عطا می کرد تا در می یافتیم چقدر مردم ما از خدا غافلند و پوسته ای از دین را یدک می کشند و به باطن دین نرسیده اند و به این پوسته افتخار می کنند این حال حال خیلی از افراد جامعه است حال جامعه متدینین نه غیر متدینین.


عزیزت را پیدا کن و با عشق او را پرستش کن تا گرد پیری به سراغمان نیامده . واقعا چه بخواهی چه نخواهی مرگ ما را فرا می رسد و بهترین هدیه یعنی جان را که می توانستیم به معشوق خود عطا کنیم دیگر به جانی نا قابل بدل شده و او را در راه دیگری خرجش می کنیم راستی که حضرت امام خمینی ره چه زیبا فرموده اند که ارزش هر شخصی کمتر ازچیزی است که او به آن بها میدهد یعنی اگر ما به دنبال مدها، خانه های شیک ، ماشین ها هستیم و عاشقانه به آنها دل بسته ایم معلوم می  شود که آنها ارزششان بیشتر از ما بوده که ما را به خود جلب کرده است یکی مثل یوسف پیامبر تن به خواسته های هوس آلود نمی دهد و زندان را به قصر ترجیح می دهد و یکی بدون قصر و بدون اینکه پولی بدست بیاورد و بدون اینکه اعتباری کسب کند تن به خواسته هایی می دهد و به این فکر نمیکند که آیا این خواسته ارزش دارد یا خیر فقط به فکر هوس خود است آری این است رمز انسانهای که ارزش پیدا کردند بیاییم در زندگی عاقلانه به دنبال ارزشها برویم تا به بی ارزشی گرفتار نشویم . یا اینکه فردی مثل حضرت سید الشهدا نه تنها مال خود نه تنها عزت خود نه تنها زن و فرزند خود بلکه هستی خود را نثار کرد تا به باورش یعنی خدایش نزدیک شود و جهانی را مبهوت خود کند و چه بسیار افرادی که عاشق حسین شدند و دیوانه وار به گریه و عزاداری می پردازند یا فردی مثل حضرت امام علی که جان عالم به فدایش باشد خود یکی از ثروتمندان عصر خود بود ولی هرگز حاضر نشد غذایش در سفره دو تا باشد و به نان و نمک اکتفا می کند همان کسی که فاتح خیبر است و شجاعانه در بیت پیامبر خود را در معرض خطر می اندازد تا جان پیامبرش حفظ شود و به وقت نماز صبح قاتل خود را بیدار می کند تا کار ناتمام خود را تمام کند علی میلی به دنیا نداشت و مشتاقانه خواستار عروج بود آیا ما میتوانیم اینها را درک کنیم اینها حقایقی است که اتفاق افتاده و ما متاسفانه از کنارش به راحتی می گذریم و با این توجیه که آنها معصوم بودند و کسی به پای آنها نمی رسد تن به این چنین کارهایی حتی برای آزمایش انجام نمی دهیم و می گوییم آنها مال اولیاء خدا هستند رمز اولیاء شدن آنها نیز همین چیزهاست که ما به راحتی از کنار آنها می گذریم و به همین راحتی خود را به دیار اولیا راه نمی دهیم اگر باور نمی کنید مثال دیگر می زنم از کربلایی کاظم می گویم او هم از اولیای خدا بود شاید او هم برای ما بزرگ است فرد دیگری را مثال می زنم از آن جوانی که دلباخته گوهرشاه شد و تنها با چهل شب نماز شب خواندن عاشقی خود را کنار گذاشت و حاضر نشد با او ازدواج کند در حالی که خود گوهرشاه هم بخاطر قولی که داده بود حاضر شده بود تن به این ازدواج دهد اما آن جوان چقدر خامی خود را درک کرده بود و در عرض چهل شبانه روز پخته شد آیا ما این را به عنوان آزمایش انجام داده ایم. ما نمی خواهیم بزرگ باشیم و الا برای بزرگ شدن راه هست خود را به چه کنم چه کنم انداخته ایم ولی از عمل خبری نیست آیا وقت آن نرسیده که خود را به زیور عمل مزین کنیم آری وقت آن رسیده مانند آن ایاز دزد که با شنیدن این آیه قرآن که می فرماید« ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم بذکر الله » ایاز به وسیله این آیه زندگی پلید خود را مبدل به زندگی عارفانه کرد و سرانجام از اولیاء خدا شد  هر چه بگویم از این دست افراد شاید در تاریخ زیاد باشد مانند ابن سیرین که صاحب تعبیر خواب شد آنهم به خاطر اقتدا به حضرت یوسف علیه السلام  که حاضر شد تن خود را به نجاسات آغشته کند اما حاضر نشد  تن به گناه دهد و خداوند هم او را اینچنین بزرگ کرد واقعا که اگر ما سر از لاک خود بیرون بیاوریم و توجه کنیم که این چنین مسائلی هم هست شاید نظرمان عوض شود


ارزش را باید پیدا کرد مانند زرگری که قدر طلا را میداند و حاضر نیست به راحتی او را از دست بدهد وجود ما از طلا هم ارزشش بیشتر است زیرا طلا برای ما آدمها خلق شده و ما برای خدا خلق شده ایم این انسان اگر بخواهد به چیزی که برایش خلق شده تمام ارزش خود را بدهد در واقع ارزش خود را به بهای کم داده است زیرا که طلا برای انسان خلق شده نه انسان برای طلا پس وقتی که طلا برای انسان است معلوم می شود وجود انسان ارزشش بیشتر از طلا است که طلا برای او خلق شده است و اما ما برای خدا خلق شده ایم نتیجه اش این است که خدا ارزشش از ما بیشتر است و هر کس که به ارزش بالاتر نگاه کند در واقع کاری کرده است که از ارزش خود کاسته نشود همانطور که اگر طلا را در جهت هدفهای انسان بکار برده شود ارزشمند می شود ولی اگر در زیر دست و پا بیفتد از ارزشی که داشته استفاده نشده است.


میوه ای که تازه از باغ چیده شده عطر و بویی دارد و باید به میهمان بدهیم تا لذت ببرد اگر این را به مهمان ندادیم و مورد استفاده واقع نشد به سوی زوال و گندیدن می گراید کار به جایی می رسد که نه تنها کسی هوس خوردن آن را  نمی کند بلکه متنفر است از دیدنش و باید هرچه زود تر دور انداخته شود حال سوال ما این است که وقتی انسان در سن نوجوانی و جوانی قرار دارد رنگ و بویی دارد چه طرافتی و چه شاداب است مثل میوه ای که تر و تازه است هر کسی او را ببیند دوست دارد او را میل کند.پس بیاییم آن را در راه دوست خرج کنیم. التماس دعا


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی

ماه حسین علیه السلام


شمعی است که سوز و ساز را ترک نکرد                 راه خطر حجاز را ترک نکرد    


این عشق چه عشقی است که در جنگ حسین       سر داد و لی نماز را ترک نکرد


فرا رسیدن ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر، بر عاشقان اباعبدالله تسلیت باد.


التماس دعا  


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی

اراده


امام علی علیه السلام : انسان سست اراده و تنبل به سعادت نمی رسد.


 


 


 


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی

بازیچه


کارهای زیاد اما بی ثمر تمام زندگی ام فرا گرفته است، یعنی عمری را در راه بی هدفی قرار دادم چقدر کارهای بر زمین مانده که می توانند به انسان انگیزه بدهند اما چرا سستی و تنبلی به جای اراده ، تلاش، کار و کوشش قرار گرفته است. آیا زندگی که دارم با این  همه آرزوهای بلند اما بدون اینکه به آنها برسم و در خیال خود این آرزوها را پروراندن میتواند آینده خوبی را برایم به ارمغان بیاورد؟ از طرف دیگر گفته شده لیس للانسان الا ماسعی؛ سعیم در راه بی حاصلی و بی هدفی گذشته است واضح تر می گویم خیلی از کارهای ما انسانها به تفریح و سرگرمی ها و تماشای فیلم و خور وخواب و خشم و... اختصاص داده ایم بدون اینکه اثر چندانی  در زندگی داشته باشند.  نگاه به ساعت در حالی که ثانیه ها حتی برای یک لحظه توقف ندارند می اندازم می بینم در حال حرکت است اما مقصدش این است که ثانیه تبدیل به دقیقه و دقیقه تبدیل به ساعت و ساعت ها تشکیل روز وشب و در ادامه هفته ها و ماه ها و سالها. نگاهی به خود می کنم سیر تنزلی از جوانی به سمت پیری دارد . مقصودش چیست ؟ مردن . مگر مردن تمام هد ف انسان است؟ بهتر است اسمش را کوچ بگذاریم کوچ از این دنیا به دنیای دیگر. من که دوست ندارم تن به این کوچ دهم اما وقتی به اطراف نگاه می کنم می بینم که این کوچ اجباری است. پس مقصد ما جایی است که به اجبار وارد آن می شویم. پس این همه وقت گذاشتن برای این دنیایی که دوام ندارد به نظر می رسد بازیچه است. هر بازی ای که در نظر بگیرید  سرانجامش این است که پس از خسته شدن به خانه بر می گردیم برای استراحت. اما هر چه به دنیا فکر می کنیم می بینیم که خستگی ندارد در حالی که می دانیم ماندنمان در اینجا موقتی است، بالاخره باید رهسپار به خانه شویم خانه ما میخواهی اسمش را قبر یا برزخ ،قیامت یا بهشت و جهنم بگذاری کاری ندارم، در نامگذاری مخیری اما آنچه مهم است این است که ما در این دنیا ماندنی نیستیم پس چرا مثل بچه ها خود را سرگرم دنیا  کرده ایم بدون اینکه که توجه ای هم به کوچ داشته باشیم مگر آدمی که خسته شده است حال سفر دارد؟ اگر به دست خودش باشد تن به این سفر نمی دهد. باید این خسته گی را از تن بیرون کرد تا بتوانیم مهیای سفر شویم پس این دنیا را بسپاریم به کسانی که هنوز از خام بودن و بچه بودن بیرون نیامده اند چون انسان عاقل و بالغ کاری که می کند بر اساس مصالح انجام میدهد سوال اساسی این است که کارهای از روی مصلحت ما آیا سرگرمی های افراطی و گذران عمر بدون حاصل است یا چیز دیگر.؟


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی

کار مفید


بسم الله الرحمن الرحیم


تمام عالم در حال کار و تلاش هستند، همه در تکاپو و حرکت؛ این همه زحمت و این همه تحرکات و آمد و شد ها برای چیست؟ کمی ریزتر می شوم به سلولهای بدن خود می نگرم می بینم آنها هم در حال کوششند عده ای مشغول غذا رسانی، عده دیگر مواظبند تا بیگانه ای وارد کشورشان نشود  و ... چه نظم عجیبی در کارشان هست! برای چه این همه کارها را انجام می دهند؟ شاید پاسخش این باشد که این همه تلاش و زحمت برای این است که این هیکل 60 – 70 کیلویی را زنده نگه دارند. دوباره سوال می کنم برای چه زنده نگه دارند مگر زنده بودن او سودی هم دارد؟ آخه ارزش هر چیزی به سودی که می دهد هست (مثل کارگر و کارفرما که تا کارگر کار نکند از سوی کارفرما پولی دریافت نمی کند.) سود بدن را چگونه تفسیر می کند آیا هر کاری که می کند سود محسوب می شود یا خیر اصلا گیرم که هدفی هم این جسم و این انسان دارد آیا هر هدفی بازدهی مطلوب را دارد؟ این همه غذا خوردن و خوابیدن و سلولها را به زحمت انداختن برای تفریح و بازی (لهو و لعب) مگر می شود؟ آیا خواسته خالق ما هم همین است یا اینکه نه برای هدفی بس والا و بزرگ او را خلق کرده است زیرا تمام دنیا را برای انسان خلق کرده است آیا می شود این گیتی بزرگ را به جهت تفریح و سرگرمی وهوسرانی خلق کرده باشد؟ واقعیت جوامع غربی  همین است و کار مفیدشان کاری است که برای خودشان انجام میدهند ایا ما هم همین عقیده را داریم؟ اگر آن را قبول نداریم پس کار مفیدمان چیست؟ واقعیت زندگی خودم را که می نگرم می بینم وقتها و عمر زیادی را تباه کردم و کار مفیدی که در خور شأن انسان باشد انجام نداده ام و حدس می زنم زندگی بسیاری از انسانها مثل من مسلمان و شیعه اینطوری به بپایان می رسد بر فرض که بخواهیم مسامحه کنیم و بگوئیم که کارهای مثبت بزرگی را انجام می دهیم باید بگویم که کارهای مفید نیز با هم خیلی فرق میکند و تفاوتشان از زمین تا آسمان است شما  بگوئید در آسمان هستید یا در زمین؟


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی

آینده درخشان


هرچه از عمرم می گذرد یک مطلب برایم واضح و روشن تر می شود و آن این است که تا وقتی به واقعیت کنار نیاییم ما نمی توانیم آینده درخشانی داشته باشیم مثلا همین پدیده مرگ که برایمان یک امر عادی شده است. هر وقت به مساله مرگ توجه می کنم می بینم که سرانجام ما رو به افول و گذر از این دنیا است چرا نمی خواهیم برای بعد از مرگ و بر ای دنیای دیگر فکر کنیم چرا بشریت اینقدر دنبال نقد است و به نسیه فکر نمی کند کمی با واقعیت مرگ واقع بینانه کنار بیایی می بینی که شما هم مثل من فکر می کنید که انماالدنیا لهو و لعب دنیا برای کسی که دنیا طلب است و به فکر آخرت نیست جز بازیچه و بیهوده بودن چیست این سخن خدا  است پس بیاییم ما هم دنیا را مانند یک اسباب بازی نگاه کنیم نه زندگی باور کن اگر این یک قلم را در زندگی پیاده کنیم می بینیم که مشکلات دنیا آنقدر مهم و ضروری نبوده است که بخاطرش اینقدر خود را محزون و ناراحت کرده ایم پس واقعیات دیگر هم مانند این مساله می توانند راه گشای خوبی باشند برای رهایی از مشکلات


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی

وقت کوچ


بسمه تعالی


هرکس در دنیا به چیزی فکر می­کند و می­خواهد کاری کند تا به مقصودش برسد. مقصودی که می تواند سرنوشت ساز باشد سرنوشت را باید رقم زد اما می­دانی ما خود به وسیله خودمان سرنوشت خود را رقم می زنیم. اما اوج جهالت ما جایی است که ناخواسته آینده­ای برای خود به ارمغان می آوریم که راه بازگشت آن بسی سخت است. آیا حقیقت آینده را درک کرده­ایم تا اینکه ما بخواهیم برای آینده تصمیم گیری کنیم؟ واقعیت این است که کسی آینده را نمی داند مگر کسی که علم داشته باشد و ما جز خدا و کسانی که خدا این علم را در اختیار آنها گذاشته کس دیگری سراغ نداریم. آیا بهتر نیست کمی درنگ کنیم و واقعا آینده را و آنچه قرار است در آن اتفاق بیفتند از خداوند و اولیائش سوال کنیم مگر نگفته­اند که اهل مشورت باشید چه کسی بهتر از کسی که علم به آینده دارد؟ کمی خدا را در تصمیماتمان دخالت دهیم باور کنید دخالت خدا مانند دخالت آدمهای زمینی نیست و گوش به سخنان دوستانه و دلسوزانه و حکیمانه او و اولیائش کنیم که می گوید: إن الساعة لاتیة ، الرحیل وشیک: وقت کوچ نزدیک است. اما ما چه می دانیم که در این کوچ چه سرنوشتی پیدا می کنیم.


واقعیت این است که ما تنها مدت کوتاهی در این دنیا به سر می بریم بعضی در این مدت کم عظمت پیدا می کنند و بعضی دیگر اصلا در فکر عظمت نیستند چه برسد که عظمت پیدا کنند اینها همه ناشی از مشورت یا عدم مشورت از خداوند است.


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی

و اما عشق..


 


عشق بر دو گونه است: عشق ذاتی و عشق عرضی


اگر خوب بنگریم تنها کسی که می توانیم به آن عشق بورزیم و عشقش ذاتی است و ماندگار خود خالق ما است که برای ساختن می فرماید تبارک الله احسن الخالقین ( به خود تبریک می گوید) اما سایر موجودات عشقشان عرضی است حتی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف اگر ما پیامبران را دوست داریم بخاطر خدا است وگرنه ما چه می دانستیم خوبی چیست و بدی چیست تا کسی که امر به خوبی می کند را دوست داشته باشیم اصلا خود انبیا و ائمه علیهم السلام مطیع محض و عاشق محض خدا بوده اند پس تنها عشق حقیقی خداوند تبارک و تعالی است و سایر موجودات دوستی آنها عرضی است یعنی بخاطر عشق ذاتی است که ما سایر موجودات را دوست داشته باشیم و اگر فرموده خدا نسبت به احترام به مخلوقات نبود چه دلیلی داشتیم که به آنها عشق بورزیم و اگر این عشق عرضی باعث شود که کسی پا روی عشق ذاتی بگذارد و تن به عشق زمینی و دنیایی بدهد آنهم بدون معیار و ملاک لاجرم باید آن را کنار بگذاریم و اصلا عشق عرضی دیگر معنا ندارد شاید گفته شود چه کنیم دل است دیگر به هرکسی که دوست داشت علاقه مند میشود نمی شود کاریش کرد خودتان قضاوت کنید آیا باید تن به این عشق بدهیم و به نبرد با اعتقاداتمان برویم یا اینکه عشق که سهل است جانمان هم برود ما خدای خود را با خدای زمینی و دنیایی نمی دهیم البته ذکر این نکته لازم است و آن اینکه ازدواج امر مقدسی است و کسی منکر این امر نیست لکن ملاک در انتخاب همسر خدا باشد نه بنده خدا


نظر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت توسط مصطفی


خروجی وبلاگ